تبليغاتX
جام جهان نما
 
جام جهان نما
 
 
وبگاه علمی-فرهنگی و اجتماعی
 

خلاصه ای از زندگینامه مرحوم شادروان دکتر سیداکبر میرحسنی

دانشمند فرزانه و استاد زبان انگلیسی دانشگاه ها

خلاقیت، امید، تلاش و پشتکار همواره از عوامل موفقیت انسان های بزرگ در عرصه های مختلف بوده است. امروزه اگر از انسان های بزرگ به نیکی یاد می کنیم تنها بدان سبب است که این افراد با اتکا به عوامل مختلف به قله های بزرگ موفقیت دست یافته اند.نیم نگاهی به به زندگی شخصیت های بزرگ علمی و فرهنگی جوامع مختلف به روشنی آشکار می سازد که جوهره وجودی تمام دستاوردهای آنان چیزی به جز خلاقیت، پشتکار، و تلاش مستمر ختم نمی گردد. در همین راستا و برای اثبات هرچه بیشتر این موضوع خلاصه ای از زندگینامه شادروان دکتر سیداکبر میرحسنی را مرور می نماییم.

دکتر سیداکبر میرحسنی در دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم انسانی، طبقه دوم، اتاقی کوچک در انتهای یکی از سالن ها را با کمال فروتنی به خود اختصاص داده بود. دو نکته بارز در سخنان جمعی از دانشجویان راجع به دکتر نمایانگر است؛ اول گشاده رویی با تمام مراجعین، دوم آمادگی کامل برای شنیدن درد دل های شخصی و صمیمی دانشجویان. نکته جالب اینکه درب اتاق دکتر میرحسنی در تمام ساعات به روی همگان بدون هیچگونه تجملات مرسوم در دانشگاه های کشور باز بود.

  

بیوگرافی:

 دکتر میرحسنی متولد سال 1320 در برخوار اصفهان می باشد. ابتدای دوران تحصیل در همان منطقه سپری شد و سپس به اتفاق برادر بزرگترشان به اصفهان عزیمت و مابقی دوران تحصیل را در دبیرستان های هاتف و کازرونی اصفهان در رشته ریاضی پشت سرگذاشت.

پدر ایشان دارای زمین های کشاورزی در حوالی اصفهان بودند. هنگامی که اوضاع اقتصادی خانواده به دلیل کاهش برداشت محصولات زراعی اندکی آشفته شد، تصمیم گرفت کاملا مستقل باشد و هزینه تحصیل و زندگی خود را با کار کردن فراهم نماید. علاقه فراوان به تحصیل باعث شد شبانه روز درس بخواند و وارد دانشسرای مقدماتی شود (قبلا دانشسراها به صورت شبانه روزی بودند و به جای خوابگاه ، کمک هزینه ماهیانه حدود 60 تومان پرداخت می کردند.)

در دوران دانشسرا با تلاش فراوان و کسب نمرات بسیار خوب تصمیم گرفت به عنوان شاگرد اول وارد مراحل بالاتر گردد، اما به سبب ناعدالتی هایی که صورت گرفت با وجود نمرات بالایی که داشت نام او را به عنوان دانشجوی اول اعلام نکردند و مجبور شد در  دوم مهرماه 1339 رسما وارد حرفه معلمی گردد. با ورود به این عرصه تازه دریافت که نداشتن آشنا و پارتی در سیستم دولتی آن زمان حتی از بی سوادی هم بدتر است.

در ابتدای امر او را به روستای دلیگان فرستادند، روستایی کوچک و بدون امکانات که فاقد مدرسه بود. او شخصا اولین مدرسه را درآن روستا بنا نهاد و به تنهایی به عنوان معلم، مدیر و همه کاره مدرسه شروع به فعالیت نمود. هنوز یک ماه از این قضیه نگذشته بود که جکم انتقالی او به روستای جرقویه که منطقه ای بسیار خشک بودرسید. در آنجا هم داستان به همین شکل ادامه داشت. قضیه برایش جالب شده بود؛ هر چه بیشتر تلاش می کرد به مناطق و روستاهای دورافتاده تر فرستاده می شد. روستای ینگ آباد (که نام کنونی آن نیک آباد است) محل بعدی ماموریت او بود. هنگامی که وارد این منطقه شد18 محصل و یک آموزگار در محلی به اصطلاح مدرسه مشغول بکار بودند. پس از 3 سال فعالیت در آن مدرسه تعداد محصلین به 128 نفر افزایش یافت. او توانست با وجود مخالفت های بسیار اهالی روستا، مدرسه دخترانه این منطقه را نیز راه اندازی نماید. پس از آن دو سالی را در روستای حسن آباد که در 24 فرسخی اصفهان قرار داشت به همان رویه سابق سپری نمود تا اینکه توانست در سال 1344 در کنکور دانشگاه ها در رشته زبان و ادبیات انگلیسی وارد دانشگاه شود. ار آنجا که هم مجبور به کار بود و شرکت مستمر در کلاس های دانشگاه، می بایست هرشب به وسیله باری هایی که نمک می آوردند به اصفهان باز می گشت و به همین دلیل دچار بیماری سختی شد که به مدت یک ماه در خانه بستری شد.

پس از دوران نقاهت به کار بازگشت اما به دلیل غیبت طولانی فرد دیگری را جایگزین او کرده بودند. پس از گفتگوهای فراوان و رایزنی با افراد مختلف در آموزش و پرورش وقت به منطقه اصفهان منتقل گشت و تا پایان تعطیلات نوروز سرکلاس درس نرفت. بعد از پایان تعطیلات هم در مدرسه ای که قرار بود در آن فعالیت نماید هر هفته جایگزین معلم های دیگر می شد و هر روز که معلمی نمی آمد به جای او سر کلاس می رفت. با وجود این سنگ اندازی ها و مشکلاتی که برایش ایجاد کردند در آن سال به عنوان معلم نمونه استان انتخاب شد.

در سال 1348 با معدل خوبی از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شد و به عنوان دبیر در دبیرستان های اصفهان و مدرس آموزشگاه های زبان فعالیت خود را آغاز نمود. او شور و هیجان عجیبی برای ادامه تحصیل داشت و کسب مدرک کارشناسی که اعتبار فوق العاده بالایی در آن زمان داشت او را راضی نگه نداشته و تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر نماید. در این رابطه نه آشنایی داشت که به او کمک نماید و نه دوستی که او را راهنمایی کند؛ تنها سرمایه وی یک پیکان سواری بود که فروخته و راهی ایالات متحده شد.

 

در بدو ورود از سه دانشگاه معتبر امریکا پذیرش گرفت. دانشگاه «Indiana» در رشته زبان و ادبیات انگلیسی، دانشگاه «UCLA» در رشته آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم (TESL) و دانشگاه «Colorado» در رشته آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی (TEFL). از آنجا که رشته مورد نظر در دانشگاه «Colorado» بیشتر با وضعیت کشور نزدیک بود همان را برگزید و برای کسب کارشناسی ارشد (MA) تحصیلات را آغاز نمود. با هر سختی که بود حتی با کار در مراکزی که دانشگاه معرفی می نمود سال اول را سپری نمود. اما دیگر نمی توانست ادامه دهد. به مراکز مختلف از قبیل سفارت ایران در امریکا جهت اخذ کمک های تحصیلی رفت اما دریغ از یک کمک ساده، به همین دلیل تابستان آن سال به ایران بازگشت و مشغول به کار شد. ابتدا آموزش و پرورش وقت با حضور او به عنوان کسی که مدرک بالاتری از سطح تدریس در دبیرستان ها کسب کرده مخالفت نمود. اما پس از رایزنی های زیاد توانست نظر مساعد آنها را جلب نماید و به عنوان دبیر به یکی از دبیرستان های دخترانه فرستاده شد.

از مهرماه آن سال خانم «جین استیون سون» که در دانشگاه اصفهان در رشته زبان انگلیسی مشغول فعالیت بود، از او به عنوان فردی که تحصیلات عالیه را تا حدی در خارج از کشور گذرانده است به دانشگاه اصفهان دعوت به عمل آورد. از آن پس دو کلاس یعنی هفته ای ده ساعت را در دانشگاه اصفهان بر عهده داشت. در آن زمان مرحوم دکتر معتمدی مدیریت دانشگاه را برعهده داشت. برای انتقال او از آموزش و پرورش به دانشگاه اصفهان تلاش بسیاری کردند تا بالاخره با انتقال او موافقت شد. از همان تاریخ به عنوان کارشناس آموزشی در دانشگاه اصفهان مشغول به کار شد. پس از دو سال توانست سرمایه ای جمع نموده و برای اتمام دوره کارشناسی ارشد به امریکا برگردد. با بازگشت به دیار غربت به سرعت تمامی مراحل را پشت سرگذاشت و توانست در سال 1353 مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته TEFL تدریس زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی اخذ نماید. بلافاصله پس از آن توانست در مقطع دکترا پذیرش بگیرد. او برای دریافت بورس به ایران آمد و به کمک دکتر معتمدی به سختی و با مخالفت ها و اشکال تراشی های زیاد توانست بورس را دریافت نماید. ولی برای تحت فشار قرار دادن او فقط برای مدت دو سال به او بورس می دادند. او برای کسب مدرک دکترا به امریکا بازگشت؛ در واقع اولین فرد از گروه زبان انگلیسی بود که برای ادامه تحصیل به امریکا می رفت. به توصیه دکتر معتمدی در دانشگاه کلرادو، او در رشته تعلیم و تربیت مجبور به ادامه تحصیل بود؛ زیرا ایشان می خواستند از او در دانشکده علوم تربیتی استفاده نماید. البته علاقه شخصی او آموزش زبان بود. او در مدت زمان دو سال با تمام سختی های موجود دوره دکترا را به اتمام رسانید که با تغییر  ریاست دانشگاه از فرصت استفاده کرده و کلیه درس های اختیاری در زمینه اموزش زبان را نیز با موفقیت گذراند. به دلیل اینکه تعدادی از درس های آموزش زبان را نیز قبلا همزمان با درس های تعلیم و تربیت گذرانده بود، در سال 1356 از دانشگاه کلرادو با دو گواهی دکترا فارغ التحصیل شد، اول تعلیم و تربیت و دوم در رشته آموزش زبان انگلیسی. با بازگشت به ایران به عنوان استادیار دانشگاه اصفهان و همچنین رئیس مرکز زبان دانشگاه اصفهان که پنجاه استاد در اختیار داشت مشغول بکار شد. اندکی بعد نیز به عنوان جانشین رئیس دانشگاه در جلسات مختلف حاضر می شد. سرانجام زدر سال 1357 طی حکمی مستقیم از سوی رئیس دانشگاه، مدیریت گروه آموزشی زبان انگلیسی آن دانشگاه را بر عهده گرفت. با آغاز انقلاب اسلامی و تعطیلی های دانشگاه ها تصمیم گرفت اندکی از سمت های اجرایی فاصله بگیرد و به تحقیق و پژوهش مشغول گردد. در همان زمان اولین کار ترجمه را با ترجمه کتاب «رمز موفقیت در تحصیل» آغاز نمود. چندی بعد کتاب دوم را تحت عنوان «رابطه روانشناسی و آموزش و پرورش» ترجمه نمود. تالیف چندین مقاله از جمله کارهایی بود که تا بازگشایی دانشگاهها انجام داد. با اغاز به کار دوباره مراکز علمی، حکم مدیریت گروه زبان انگلیسی دانشگاه اصفهان را دریافت نمود و همچنین پس از آن به عنوان نماینده دانشگاه در جلسات و برنامه ریزی های شورای انقلاب فرهنگی در رشته زبان انگلیسی شرکت نمود. بسیاری از برنامه های درسی گرایش های مختلف این رشته اعم از زبان شناسی، مترجمی و ... محصول همان جلسات است.

اوایل سال 1364 بود که تصمیم گرفت به شهر دیگری برود. مشهد، کرمانشاه و تهران گزینه های او بودند. بعد از صحبت هایی که با دکتر زارع رئیس وقت دانشگاه تربیت معلم انجام داد تصمیم گرفت تا به آن دانشگاه منتقل شود. ولی یکی از دانشجویان تربیت مدرس که  قبلا در دانشگاه اصفهان از شاگردان او بود با شنیدن این خبر به سرعت از او خواست تا به این دانشگاه برود. او اصلا با این دانشگاه آشنایی نداشت، لذا شروع به تحقیق نمود و دریافت که تربیت مدرس همان مرکز علمی است که شورای انقلاب فرهنگی جهت تربیت اساتید آن را بنا نموده است. با شکل گرفتن چنین مرکزی بسیار حشنود گردید و تقاضای خود را برای مسئولین دانشگاه تربیت مدرس ارسال نمود. البته در ان زمان این مرکز تحت عنوان مدرسه تربیت مدرس فعالیت می نمود و ریاست آن را جناب آقای دکتر نجفقلی حبیبی بر عهده داشت. بعدها پس از پذیرفتن تقاضای انتقال دریافت که مدت ها پرونده او بدلیل اهمیت ویژه این دانشگاه تحت بررسی بوده است و تمام جوانب زندگی و تحصیل او به دقت مرور شده است. اسفند 1364 مصادف بود با ورود او به دانشکده علوم انسانی این مرکز که در ان زمان آقای دکتر احمدی از چهره های شاخص علمی و فرهنگی ریاست آن را برعهده داشت. دکتر میرحسنی سومین استاد آن دانشکده بود و پیش از او مرحوم دکتر شکویی استاد رشته جغرافیا به این دانشکده آمده بودند. یکی از نکات مهم در رابطه با این دانشگاه این بود که تعدادی از اساتید زبان انگلیسی تدریس در ان جا را تحریم کرده بودند و گاهی دکتر میرحسنی با تهدیداتی هم روبرو می شد. اما او به هر ترتیبی بود در مرکز زبان دانشگاه برای پذیرش دانشجوی دوره کارشناسی ارشد کار را شروع کرد و به بهترین شکل ممکن آن را پیش برد. اندکی بعد دکتر احمدی در خواست کردند که گروه آموزش زبان آلمانی و فرانسه نیز در دانشگاه نیز احداث شود. او که پیش از این نیز عضو کمیته برنامه ریزی دانشگاه ها بود به سرعت با بکار گیری نیروهای مختلف، این دو گروه را نیز به راه انداخت. از وضعیت ان روز تربیت مدرس این که، ساختمان کوچکی در وسط یک بیابان که حتی زمانی که هوا تاریک می شد اساتید و دانشجویان با ترس و دلهره از آن خارج می شدند. یک ساختمان U شکل که محل فعلی دانشکده علوم انسانی است با کلاس های نیمه کاره از خشت و گل که حتی برای رفتن به طبقه دوم پله نداشت و می بایست از روی خاک ها و مصالح ساختمانی عبور می کردند. برخی از کلاس ها حتی درب هم نداشتند و برای حفظ ظاهر کلاس از چادر استفاده می کردند و دانشگاه بزرگ تربیت مدرس که امروزه اعتبار جهانی یافته چنین روزهایی را نیز پشت سر گذاشته است. با این شرایط سخت و دشوار از دور و نزدیک پیشنهادات بسیار مطلوب و وسوسه انگیزی مطرح می شد. له عنوان مثال، معاونت یونسکو در ایران در آن زمان پیشنهاد شد و اندکی بعد جناب آقای دکتر افروز ریاست وقت دانشگاه تهران خواست که سمت مدیریت دانشکده زبان دانشگاه تهران را قبول نماید . اما از انجا که ارادت خاصی به آقای دکتر احمدی داشت آن مسئولیت ها را قبول نکرد و هر بار که حرف از ترک تربیت مدرس می شد با مخالفت شدید آقای دکتر احمدی روبرو می شد.

 

دکتر میرحسنی خود را تنها یک معلم می دانست، معلمی که آمده است تا انسان سازی کند. به همراه این نقش معلمی تالیفات نسبتا متعددی داشت؛ تالیف مقالاتی در رابطه با آموزش زبان و تعلیم و تربیت، تالیف و ترجمه بیش از 90 جلد کتاب در زمینه های مختلف، بر عهده داشتن سردبیری مجله رشد آموزش زبان انگلیسی بیش از 20 سال، مدیر مسئول مجله آموزش زبان و عضویت در گروه تحریر چند مجله دیگر ، بنیانگذار انجمن علمی زبان انگلیسی در مقاطع گوناگون دانشگاه آزاد اسلامی واحدهای تهران جنوب، تهران شمال، تهران مرکز، گرمسار ، قم، اسلامشهر، قزوین، دانشکده دولتی کاشان، دکترای دانشگاه تربیت مدرس، عضویت در کمیته برنامه ریزی و همچنین تایید صلاحیت اساتید در وزارت علوم، همکاری مداوم با سازمان سنجش در زمان مرحوم دکتر جاویدان، همکاری علمی گسترده با دانشگاه های علم و صنعت، تهران، علامه طباطبایی و ...

در سال 77-76 برای یک فرصت مطالعاتی به کانادا رفت؛ در آن دوره مدرک فوق دکترای زبان شناسی مقابله ای را اخذ نمود. دکتر میرحسنی در سال 1383 پس از 44 سال تدریس به افتخار بازنشستگی نائل آمد، اما همچنان بیش از گذشته به کار و تلاش ادامه می داد تا اینکه در اواخر سال 1387 به بستر بیماری افتاد. در آن موقع هم هیچ یک از افراد نزدیک به او ناله و حتی اظهار درد در وجودش را به گوش و چشم نشنید و ندید. با وجود اینکه چندین بار برای آزمایشات فراوان در بیمارستان بستری گردید. کسی از زبانش یاس و ناامیدی نشنید و همواره با روحیه ای خوب به آینده نگاه می کرد تا اینکه دست زمانه وجود نازنینش را در صبحگاه غم انگیز روز دوشنبه 7/2/1388 از این دنیای نابکار دور نمود و خانواده و تمام وابستگان و دوستان را در بهت و ماتم فرو برد.

 

یادش گرامی و روحش شاد.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 9:23  توسط The Pioneer  | 
 
  بالا